در سوگ آخر ماه صفر

متن مرتبط با «دیوانه» در سایت در سوگ آخر ماه صفر نوشته شده است

دیوانه و پادشاه

  • نیلوبلاگ

    همسر پادشاهی دیوانه ای را دید ، كه با كودكان بازی می كرد و با انگشت بر زمین خط می كشید.پرسید: چه می كنی؟گفت: خانه می سازم.پرسید: این خانه را می فروشی؟گفت: می فروشم.پرسید: قیمت آن چقدر است؟دیوانه مبلغی را گفت!همسر پادشاه فرمان داد كه آن مبلغ را به او بدهند ،دیوانه پول را گرفت و میان فقیران قسمت كرد.هنگام شب پادشاه در خواب دید كه وارد بهشت شده، به خانه ای رسید،خواست داخل شود اما او را راه ندادند و گفتند:این خانه برای همسر توست...!!روز بعد پادشاه ماجرا را از همسرش پرسید:همسرش قصه ی آن دیوانه را تعریف كرد!پادشاه نزد دیوانه رفت و او را دید كه با كودكان بازی می كند و خانه می سازد.گفت: این خانه را می فروشی؟دیوانه گفت: می فروشم.پادشاه پرسید: بهایش چه مقدار است؟دیوانه مبلغی را گفت كه در جهان نبود!پاد...

    ادامه مطلب